close
تبلیغات در اینترنت
logo-samandehi تک بیتی های ناب اشعار و تک بیت های زیبا شعر عاشقانه تک بیتی های ناب اشعار و تک بیت های زیبا تک بیـــ - 8

RZHGBFT

تک بیتی های ناب اشعار و تک بیت های زیبا تک بیــــــــــــــت های ناب و زیبـــــا شعر عاشقانه تک بیتی های ناب اشعار و تک بیت های زیبا تک بیــــــــــــــت های ناب و زیبـــــا

banner
جستجوگر پیشرفته



     دوای درد مرا هیچ کس نمی داند

                         فقط بگو به طبیبان ، دعا کنند مرا

مهرانه جندقی

 


چه باک اگر که جهانی رها کنند مرا

به خنده زمزمه در گوش‌ها کنند مرا

شبی دو چشمِ سیاه تو را به من بدهند

چه غم‌، که یک‌شبه صاحب‌عزا کنند مرا

تو در وجود منی پس چه‌گونه می‌خواهند

که از وجود خودم هم جدا کنند مرا

بعید نیست از این پس شبیه من بشوی

و یا به نام تو دیگر صدا کنند مرا

دوای درد مرا هیچ‌کس نمی‌داند

فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا

 

مهرانه جندقی


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 125
:: ارسال شده در: آرشیو کل , شعر عاشقانه تک بیتی های ناب اشعار و تک بیت های زیبا تک بیــــــــــــــت های ناب و زیبـــــا ,

نویسنده
نویسنده : ali tavakkoli
تاریخ : [چهارشنبه 11 آذر 1394 ] [ 20:52]
تاریخ

 قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم

...

غلامرضا طریقی


 

 یادش بخیر اتوبوسای دو طبقه و مسیر انقلاب

فکر کنم سال 72 بود ، از بابام یه پونصد تومنی گرفته بودم برم انقلاب

جزوه دانشگاهی (بهتره بگم جزوه های دانشگاهی ) بگیرم

یه نونوایی نون بربری اونجاها هم هست

درست یادمه که زده بود هر نون دو تومن !!!

پیش خودم حساب کردم اگه پونصد تومنم رو بدم نون بربری

و ببرم خونه چی میشه!! دویست و پنجاه تا نون بربری

هیچی دیگه آخرش با اتوبوسای دوطبقه برگشتم خونه نیشخند

اصلا من اسم گرونی نون رو آوردم ؟

چیزی گفتم که جلدی میخا بری ادامه مطلب ؟


 

 

 

 

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم

...

تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟

یا در این قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟

شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من

در پس پرده ایمان بــــه تــــو کافـــر باشـم

دردم این است که باید پس از این قسمت ها

سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم

 

غلامرضا طریقی


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 165
:: ارسال شده در: آرشیو کل , شعر عاشقانه تک بیتی های ناب اشعار و تک بیت های زیبا تک بیــــــــــــــت های ناب و زیبـــــا ,

نویسنده
نویسنده : ali tavakkoli
تاریخ : [چهارشنبه 11 آذر 1394 ] [ 20:51]
تاریخ

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره ، حوصله ها را

......


یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را

 

محمد علی بهمنی

 


گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»

 تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

 چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

 در من اثر سخت ترین زلزله ها را

 پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

 از بس که گره زد به گره حوصله ها را

 ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم

 وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

 بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

 یک بار دگر پر زدن چلچله ها را

 یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش

 بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 100
:: ارسال شده در: آرشیو کل , شعر عاشقانه تک بیتی های ناب اشعار و تک بیت های زیبا تک بیــــــــــــــت های ناب و زیبـــــا ,

نویسنده
نویسنده : ali tavakkoli
تاریخ : [چهارشنبه 11 آذر 1394 ] [ 20:51]
تاریخ

غزل کامل در ادامه مطلب


می‌دهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب

خانهٔ آیینه‌ای داریم و می‌ گردد خراب

در محیط عشق تا سر درگریبان برده‌ایم

نیست چون‌گرداب رزق‌ما به‌غیرازپیچ وتاب

کاش با اندیشهٔ هستی نمی‌پرداختیم

خواب دیگر شد غبار بینش از تعبیر خواب

یک گره‌وار از تعلق مانع وارستگی‌ست

موج اینجا آبله درپاست از نقش حباب

بسمل شوق‌گل‌اندامی‌ست سر تا پای من

می‌توان‌چون‌گل‌گرفت‌از خندهٔ‌زخمم گلاب

در محبت چهرهٔ زردی به دست آورده‌ام

زین گلستان کرده‌ام برگ خزانی انتخاب

پیش روی اوکه آتش رنگ می‌بازد ز شرم

آینه از ساده‌لوحی می‌زند نقشی بر آب

در تماشاگاه بوی‌گل نگه را بار نیست

آب ده چشم هوس ای شبنم از سیر نقاب

تا به‌کی بیکار باشد جوهر شمشیر ناز

گرچه می‌دانم نگاهت فتنه است اما مخواب

در دبستان تماشای جمالت هر سحر

دارد از خط شعاعی مشق حیرت آفتاب

شور حشر انگیخت‌دل از سعی‌خاکستر شدن

سوخت‌چندانی‌که‌سر تا پا نمک شد این‌کباب

ناقصان را بیدل آسان نیست تعلیم‌کمال

تا دمد یک دانه چندین آبرو ریزد سحاب


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 121
:: ارسال شده در: آرشیو کل , شعر عاشقانه تک بیتی های ناب اشعار و تک بیت های زیبا تک بیــــــــــــــت های ناب و زیبـــــا ,

نویسنده
نویسنده : ali tavakkoli
تاریخ : [چهارشنبه 11 آذر 1394 ] [ 20:50]
تاریخ

گر ز بی مهری مرا از شهر بیرون می کنی    

      دل که در کوی تو می ماند به او چون می کنی ؟

همایی نسائی

 




گویند چرا ، تو دل بدیشان دادی


والله ، که من ندادم  ایشان بردند



ابوسعید اباالخیر

 

 

از گندم‌زارها که می‌گذرم

دست‌ام به خوشه‌هاست

دلم با تو





جواب نامه ام از بس ، ز جانان دیر می آید

جوان گر می رود قاصد ، زکویش پیر می آید

 

معلوم شبستری

 





ﻋﻘﻞ ، ﺩﺭﺱ ﺣﺬﺭ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ، ﺑﻪ ﺩﻝ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ

ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﮔﻔﺖ ﺩﻟﻢ : ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ  !!!

 

سعید سلیمان پور

 








گفت تا کی صبر باید کرد؟

گفتم چاره چیست؟!

دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده است...

 

فاضل نظری

 







وقت شرعی ، لطف کن از پیش مسجد رد نشو

موجبات سستی ایمان مردم می شود ...

جواد منفرد

 





دیدم که شهر

پر از عطر مریم است

گفتند باز،

روسریت را تکانده ای !

 

حامد عسگری

 





این ساحل خسته را تو پیدا کردی

این موج نشسته را تو برپا کردی

من خامُش و خسته خفته بودم ای عشق

مرداب دل مرا تو دریا کردی

 

 

مرحوم مجتبی کاشانی

 







تو بی‌ما چگونه‌ای ؟!




 مولوی

 









شک ندارم مادرم فهمیده من » میخواهمت « ...

سجده های آخرش ، اینروزها طولانی است ...

 

عباس رزاقی

 






من آن نیم که حلال از حرام نشناسم

شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام ........

 

سعدی شیرین سخن

 






اگر باغم برن بر چیدن گل

گلی همرنگ و هم بوی تو خواهم

بابا طاهر

 







در ازل چون که خدا اینهمه آدم بسرشت

دل ما با تو سرشت و تن ما بی تو سرشت ...

 






گفتی ز ناز ، بیش مرنجان مرا، برو .....

آن گفتنت که

بیش مرنجانم آرزوست ....

 

دیوان شمس .مولانا

 





تمام زندگیم صرف » شعر « گفتن شد ...

از آن زمان که شنیدم » تو « شعر میخوانی ...


محمد رفیعی

 






گاهگاهی که دلم می گیرد

پیش خودم می گویم

آن که جانم را سوخت

یاد می آرد از این بنده هنوز ؟


  حمید مصدق 

 







ﻧﻤﯽ ﺁﯾﯽ، ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ، ﻧﻤﯽ ﺟﻮﯾﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ

ﺧﺪﺍ ﻧﺎﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺭﻧﺠﺸﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ؟


ﺻﺎﺋﺐ ﺗﺒﺮﯾﺰﯼ

 

این تک بیت زیبای صائب رو برای دونه های زیبای برف گذاشتم....

آی برف زیبا

دلمان گرفت از بد عهدی آسمان

چشمه ها خشک شدند و

رودها،  از جاری شدن ایستادند...

به ما رحم نمی کنی

به چکمه پوشان منتظر زمستان رحم کن نیشخند

 






ای معنی صدها غزل و شعر سپید

لبخند تو را همیشه باید خندید

با چتر خدا بیا به باران بزنیم

تا خیس شود هر آنکه نتواند دید

علی اکبر رشیدی

 


بیا دو باره پاک کن ، زجاده ها غبار را

به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را !

 

تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو

بیا و پاک کن زدل ، حدیث انتظار را ! 

 


 






مصرعی از قلب من با مصرعی از قلب تو

شاه بیتی میشود در دفتر دیوان عشق

 

صائب تبریزی

 








من " ارگ بمم" خشت به خشتم متلاشى !

تو "نقش جهان" هر وجبت ترمه و کاشى!

درهرنفس اینست دعایم همه جانا :

" در زیر و بم زندگى آزرده نباشی "

حامد عسگری

 







همه حرف دلم با تو همین است که دوست...

چه کنم؟... حرف دلم را بزنم یا نزنم؟...

گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما

کــــو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟...



قیصر امین پور

 










سر و سامان بدهی یا سر و سامان ببری

قلب من سوی شما میل تپیدن دارد

ناصر رعیت نواز

 








مهر پاییز کجا بود در این شهر شلوغ

چار فصل دل من در خطر بی مهری ست


بتول مبشری

 







دل‌تنگ‌ترین منظره در عالم پرواز

مرغی‌ست که در کنج قفس بال گشوده‌ست ...

 

سیدحسن حسینی

 









تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر

با نگاهت، خنده ات، مویت، شکارم کرده ای



مهدی ذوالقدر

 










درآن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند

من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم

 









عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد



فاضل نظری

 














عمریست دلم چو صید دربند شده ...

ای دوست مگر قیمت دل چند شده ؟..

سنگین شده سایه ات کجایی نکند ...

یارانهٔ عشق هم هدفمند شده ؟..

؟

 










مرا ز یاد تو برد و تو را ز خاطر من

ستم ، زمانه از این بیشتر  چه خواهد کرد؟



صائب تبریزی

 








ای یار دوردست که دل می بری هنوز

چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان

در چشمم از تمامی خوبان ، سری هنوز

  حسین منزوی

 










چنان چشم و دمار از من در آورده است چشمانت

که از کرمانیان، آقا محمّد خان قاجاری ...


رضا احسان پور

 

شاید خیلی از دوستان ندونند ،

اما وقتی آقا محمد خان قاجار بعد از چند ماه محاصره کرمان ،

بالاخره تونست وارد شهر بشه ، چند هزار چشم رو از حدقه در آورد و ...

این تک بیت ناب هم اشاره به این موضوع داره و اعجاز چشمها









از همان روزی که مویت را نشانم داده ای

تار می بینم جهان را گرچه چشمم سالم است ..



  امیر سهرابی

 







گفتم به هیچ کس دل خود را نمی دهم

اما دلم برای همان هیچ کس گرفت



فاضل نظری







دل خرابـــــی مـــــی‌کند،

دلدار را آگه کنید...



حافظ

 








کـــی بـــــه انداختن

سنگ پیاپـی در آب


ماه را می شود از

حافظه ی آب گرفت؟!


فاضل نظری

 















ویند دل به آن نامهربان مده

دل آن زمان ربود که نامهربان نبود ..



  میر اصلی قمی











با وفا خواندمت از عمد که تغییر کنی

گاه در عشق نیاز است به تلقین کردن

کاظم بهمنی

 










گر تو نباشی یار من ، گشت خراب کار من

مونس و غمگسار من ، بی تو به سر نمی شود


بی تو نه زندگی خوشم ، بی تو نه مردگی خوشم

سر ز غم تو چون کشم ، بی تو به سر نمی شود

مولانا











 

 

گفتم دل و دین بر سر کارت کردم

هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا :تو که باشی که کنی یا نکنی

این من بودم ،که بی قرارت کردم 

 

                                            مولانا












الحق که به تو ، نام قمر می آید


ای ماه ترین عموی دنیا

 

عبــــــاس 

 






















یک سال را به خاطر یک ماه زنده ایم

دنیای ما بدون مُحَرَم نمیشود

 












مرغ دل ما را که به کس رام نگردد

آرام توئی ، دام توئی ، دانه توئی تو ..

 

 حبیب خراسانی

 

 










حکمت باران دراین ایام میدانی زچیست؟

آب وجارو میشود بهر محرم کوچه ها

 

 

 








































و خـــدا خواست که یک عــــمر نبینـــد یعـقـــوب !

شهــــر ِ بی یــــار ، مگــر ارزش دیــــدن دارد ؟!


شهریار












 

 از لب سرخ تو حرفی نزدم ، می ترسم

زعفران باد کند ، دست خراسانی ها

جواد منفرد









روزها در فکر و شب ها خواب می بینم تو را

 

 

  خواب شب بیهوده است بیدار میخواهم تو را

 

 










پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی

شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی


شاید از آن پس بود که احساس می کردم

در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی


شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم

هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی


از کودکی دیوانه بودم ، مادرم می گفت

از شانه ام می چیده است هر روز شب بویی


نام تو را می کند روی میزها هر وقت

در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی


بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است

بیچاره تر ، شیری که صید چشم آهویی


اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم

اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی


آئینه خیلی هم نباید راستگو باشد

من مایه رنج تو هستم، راست می گویی ...


فاضل نظری 










حالا که آمده ای

باز هم به گیلاس آباد می رویم

به آن باغبان بگو نگران نباشد

ما گیلاس ها را نمی چینیم

ما فقط با گیلاس ها حرف می زنیم !

 محمدرضا عبدالملکیان











 

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست

چشم من خیره به آن منظره باشد کافیست

تو به من خیره شوی، من به تبسم هایت

خنده بر روی لبت یکسره باشد کافیست

فاصله دفتر تقدیر مرا پُر کردست

سهم من چند ورق خاطره باشد کافیست

گریه خوبست ولی فکر غرورم هستی؟

بغض دل پشت همین حنجره باشد کافیست

گفتی از فاصله ها خسته شدی درد بس است

خواستی بسته شود پنجره؟

باشد....کافیست

                                             حمید رضا دولتی (معراج )

 



















" زندگی بدون آب از گلوی ماهی پائین نمی رود "

 














 شعری زیبا از قیصر امین پور

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را 

 می‌جویمت چنان که لب تشنه آب را

 

 محو توام چنان که ستاره به چشم صبح

 یا شبنم سپیده‌ دمان آفتاب را

 

بی‌تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

 

  بایسته‌ای چنان که تپیدن برای دل

 یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

 

  حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت 

 چونانکه التهاب بیابان سراب را

 

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

 با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را



:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 181
:: ارسال شده در: آرشیو کل , شعر عاشقانه تک بیتی های ناب اشعار و تک بیت های زیبا تک بیــــــــــــــت های ناب و زیبـــــا ,

نویسنده
نویسنده : ali tavakkoli
تاریخ : [چهارشنبه 11 آذر 1394 ] [ 20:30]
تاریخ

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که تمام عمر

به انتظار تو در ایستگاه مانده ام


جهان در حسرت یک تک درخت توت می ماند

وشیطان استکان روح را سر می کشد یکجا

و بر ته مانده ی تن تهمت تابوت می ماند

***

آتش پر از قهر تو می گفت برو           

جذبه ی چشم پر از مهر تو می گفت بایست

***

من اگر ما نشوم خویشتنم

تو اگر ما نشوی تنهایی

حمید مصدق

***

آسمان بوی اجابت می دهد

بس که قندیل دعاآویخته ست

***

ای که منع گریه ی بی اختیارم می کنی

گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار

***

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من و تو فاصله هاست

***

الفبای دلت را دوست دارم

همین حالا برایم نامه بنویس

***

ایجاز شاعرانه چشم تو تا کنون

ما را کشانده است به اعجازی از جنون

***

امشب به قصه دل من گوش می کنی

فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

***

سیب سرخی را به من بخشید ورفت

عاقبت بر عشق من خندید ورفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت

***

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

***

تورا با غیر می بینم صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

***

ثواب روزه وحج قبول آن کس برد

که خاک میکده ی عشق را زیارت کرد

***

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند

***

جذاب ترین مرحله ای عشق همین است

از من تو همان چیز بخواهی که ندارم

***

چرا نمی شود بگویم از شما؟علامت سوال

نمی شود بگویم از شما چرا؟علامت سوال

مریم آریان

***

چادر سیاه روی سرت مثل این که ... آه

مهتاب می شوی وسط یک شب سیاه

علیرضا آزادی

***

چقدر خسته ام از این دقیقه های پاپتی

از امتداد خسته ی کلاف بی عدالتی

سمیه آقایی

***

چون وا نمی کنی گره ای خود گره مباش

ابرو گشاده باش اگر دستت گشاده نیست

صائب تبریزی

***

بس که دیوار دلم کوتاه است

هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد

به هوای هوسی هم که شده

سرکی می کشد ومی گذرد

***

در دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم

لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

حافظ

***

دارد به جانم لرز می افتد رفیق انگار پائیزم

دارم شبیه برگهای زرد وخشک از شاخه می ریزم

سید محمدعلی آل مجتبی

***

دستم به ماه می رسد امشب اگر که عشق

دست مرا دوباره بگیرد مگر که عشق

عبدالمجید اجرایی

***

دارد تمام عشق من از دست می رود

انگیزه های زیستن از دست می رود

میثم امانی

***

زندگی گرمی دل های به هم پیوسته است

تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته است

فریدون مشیری

***

زندگی کردن من مردن تدریجی بود

آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم

فرخی یزدی

***

راستی ثانیه ها نامردند

گفته بودند که برمی گردند

برنگشتند وپس از رفتنشان

بی جهت عقربه ها می گردند

***

سراپا اگر زرد وپژمرده ایم

ولی دل به پائیز نسپرده ایم

قیصر امین پور

***

سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم

آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم

امام فخر رازی

***

شکست آخر سکوت خانه ی من

کسی در می زند ، عشق است شاید

محمد رضا مهدی زاده

***

شوق شهرت رفت و مرگ آرزوها هم که مرد

موی کم کم شد سپید از خواب بیدارم کنید

معین کرمانشاهی

***

طبق قانون مصوب شده در چشمانت

باید یک عمر بمانند در چشمانت

حامد ابراهیمی

***

طاقت ز کفم رفت وندانم چه کنم

یادش همه شب در دل غمگین دارم

امام خمینی

***

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست

حمید مصدق

***

عاشقان را بگذارید بنالند همه

مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید

معین کرمانشاهی

***

عاقبت گرگ زاده گرگ شود

گرچه با آدمی بزرگ شود

سعدی

***

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

خلیل ذکاوت

***

عمری به جز بیهوده سر کردن نکردیم

تقویم ها گفتند وما باور نکردیم

قیصر امین پور

***

فریاد که گر تشنه در این شهر بمیرم

جز دیده کس آبی به لب من نچکاند

خواجوی کرمانی

***

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من وتوست

هوشنگ ابتهاج

***

گویند دل به آن بت نامهربان نده

دل آن زمان ربود که نامهربان نبود

اصلی قمی

***

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

حمید مصدق

***

گرچه یاران همه از شادی ما غمگینند

باز شادیم که یاران ز غم ما شادند

قیصرامین پور

***

می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگیست

آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود

خلیل ذکاوت

***

می روی و گریه می آید مرا

ساعتی بنشین که باران بگذرد

امیر خسرو دهلوی

***

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

حامدابراهیمی

***

مگرجانی که هر گاه آمدی ناگه برون رفتی؟

مگر عمری که هر گه می روی دیگر نمی آیی؟

هلالی جغتایی

***

نشود فاش کسی آنچه میان من وتوست

تا اشارات نظر نامه رسان من وتوست

هوشنگ ابتهاج

***

وارث تمام اضطراب های من سلام

لیلی قشنگ خواب های من سلام

فرهاد احمدی

***

هرچند موثر است باران

تا دانه نیفکنی نروید

سعدی

***

یک سال دیگر آمد ودنیا عوض نشد

چیزی بغیر پیرهن از ما عوض نشد

میثم امانی

***


:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 99
:: ارسال شده در: آرشیو کل , شعر عاشقانه تک بیتی های ناب اشعار و تک بیت های زیبا تک بیــــــــــــــت های ناب و زیبـــــا ,

نویسنده
نویسنده : ali tavakkoli
تاریخ : [چهارشنبه 11 آذر 1394 ] [ 20:29]
تاریخ
آخرین مطالب ارسالی
خبر فوری تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1394
پست ویژه تاریخ : چهارشنبه 22 مهر 1394
دانلود رایگان کتاب نویفرت ۲۰۱۴ PDF دانلود رایگان کتاب نویفرت ۲۰۱۴ – کتاب نویفرت (Neufert) یکی از مراجع تاریخ : چهارشنبه 06 بهمن 1395
پست فوری تاریخ : چهارشنبه 06 بهمن 1395
چگونه از هک شدن سیستم جلوگیری کنیم؟ تاریخ : چهارشنبه 22 دی 1395
صفحات سایت
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 930
کل نظرات کل نظرات : 6
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 3
تعداد اعضا تعداد اعضا : 46

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 344
باردید دیروز باردید دیروز : 419
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 1
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 2
بازدید هفته بازدید هفته : 2,770
بازدید ماه بازدید ماه : 7,298
بازدید سال بازدید سال : 69,349
بازدید کلی بازدید کلی : 144,698

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.221.9.6
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir